X
تبلیغات
نیمه گم شده من
عشق

وقتی از دنیا وآدمهایش روبه زوال و نا امیدی میرم باز به یاد تو می افتم

تویی که فراموش کرده ای بنده حقیرت را

خدایا چه جوری باید بگم که خسته ام

دیگه نه امیدی مونده و نه هدفی

و زندگی بی هدف یعنی

مرگ

+ نوشته شده در  92/05/01ساعت 19:33  توسط بیتا | 
درواپسين لحظه هاي مُردن تنها تو بياد من مي آيي.............. تو كه تكرارلحظه هاي من با تو بوده، تو كه عشق دروجودت ديوي گشته تا نابود كني زندگانيم را.......... منم بيتا دختري تنها به چرو به آزارم برخواسته اي....... منم آنكه سربرشانه ات گذاشت و رازدل با تو گفت...........آزارم مده.......... تكرار لحظات آرزويم شده و تو نمي داني؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با تو ام بشنو ،بشنو چه مي گويم......... اين ديو بد دلي را بران. من خواهانش نيستم......... زه چه رو دورگشته اي ازمن........... بشنو صدايم......... منم بيتا در واپسين لحظه هاي مُردن در حسرت تكرار روزهاي زيبايمانم.............



+ نوشته شده در  90/01/15ساعت 11:51  توسط بیتا | 
وقتي چشممو براي اولين بارباز كردم اول به تو سلام گفتم، تو كه من به درونت پا گذاشتم تا بودن رو ،زيستن رو و ماندن رو تجربه كنم، اما ندانسته خود مو به بيراهه كشوندم،‌نه نه تو بيراهه نبودي من بيراهه رو انتخاب كردم، دلتنگم از اومدنم و ندانسته خراب كردم زيبا زيستنم رو، واكنون در تنگناي زندگي از موندم خسته شدم و دلم مي خواد برم از اين دنيا، آره دوست دارم از كنارتو برم خسته ام آه ...... اي دنيا

+ نوشته شده در  88/11/03ساعت 23:50  توسط بیتا | 

سلام

بعد از يك سال اندي اومدم كه بگم من هنوز نيمه گمشدم پيدا نكردم........

دلم خيلي گرفته...............

كاش سنگ صبوري بود.............

خدايا...........

منم بيتا..................

دختر تنهاي شب.................

دريابم................


+ نوشته شده در  88/10/27ساعت 20:0  توسط بیتا | 
به يه دوست عزيز قول داده بودم كه غمگين ننويسم ولي چه كنم كه اين وب تنها دفتردلتنگي منه ببخشيد (يولرز)جون

امشب دلم به اندازه علم گرفته است
امشب خدا روي ازمن گرفته است
غرق گناه خويشتم درخود گمم هنوز
اي واي من اين چه گنه بود كرده ام
امشب غمي به وسعت عالم به سينه ام
تنها خداست ياوراشك هاي من
تنها تواي خداي قادر ببخش مرا
درحق خود وتو كرده ام گناه
وقتي خيلي غمگينم يه چيزايي مي نويسم از سروده هاي خودم ناراحت كنندست اما واسه دل خودم دوستان ببخشند كه با خوندنش غمگين ميشن...


 
+ نوشته شده در  87/08/21ساعت 21:39  توسط بیتا | 

****تجربه****

 

 

یه مسافر بود و یه جاده که هیچ کس نمی دونست آخرش به کجا می رسه

 

ولی مسافر شجاع قصه ی ما

 

مسیرشو انتخاب کرد و با ساکی که توی دستش بود

 

راهیه جاده ای شد که تابلو های ایستش ا ز بین رفته بود

 

و اونقدر رفت .....

 

که خاطره ی دستایی که به نشونه ی خدا حا فظی تکون می خوردن

 

توی ذهن کسی جا موند که اول جاده ایستاده بود و

 

آروم آروم اشکاشو پاک می کرد که مسافرش بهش نگه:

 

( پشت سر مسافر گریه شکوه نداره )

 

شاید جاده بی راهه داشت که مسافر راه برگشتشو گم کرد

 

شاید هم ......

 

ولی یه کسی که هنوز هم سر خط ایستاده تنها حرفش اینه که :

 

ای مسافر عزیزم اینجا منتظر می مونم

 

تو یه روز ی بر می گردی اینو خیلی خوب می دونم

 

مدتی می شه نگاهم ته خط رسید عزیزم

 

تجربه شد واسه چشمام پشت پات اشکی نریزم

+ نوشته شده در  87/04/24ساعت 22:10  توسط بیتا | 

من دلم تنگ کسی هست

که به دلتنگی من می خندد

  

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند

آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي

به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند

دست خطي کـه تـو را عاشـق کرد

شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند

 آدمک خر نشوی گریه کنی


کل دنیا سراب است بخند

فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است

فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست

تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم

پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند

آدمــک نغمــه ی آغــاز نخوان

به خــدا آخــر دنيـاست، بخند

+ نوشته شده در  87/03/30ساعت 18:9  توسط بیتا | 

این بیت شعر ازخودم تقدیم به بی وفاترین مرد عالم

روزگاری عشق را برما روا بود

 اینک اما عشق هم برما حرام است

ای عشق........

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 10:6  توسط بیتا | 

خیلی خستم ازدنیا و مردمش بریدم، تنها تو برام موندی تنهایی من، تنها به امید اینکه تو باشی غمخوارم، من دراین بن بست زندگی جرعه جرعه جام مرگ را سرمیکشم تا شاید بیاید آنکه سالهاست درانتظارآمدنش نشسته ام آن کسی که آمدنش نوید خوشبختی را می دهد آری با تو هستم مرگ بیا ومرا درآغوش خود بگیر که تشنه رسیدنم، رسیدن به کلامی که حق است.......           بیتا

مرگ من بیا که دلخوش با تو بودنم

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 11:32  توسط بیتا | 

عجب رسمی رسم زمونه

قصه برگ وباد زمونه

میرن آدما ازاونا فقط

خاطره هاشون بجا میمونه

پرسید زیرلب یکی با حسرت

که ازما بعدها چه یادگاری

بجا می مونه خدا میدونه

میرن آدما ازاونا فقط

خاطره هاشون بجا میمونه

 

ی تو تنها دراوج...........

+ نوشته شده در  87/02/31ساعت 12:16  توسط بیتا | 
ديريست كه ديگربراي بودن بهانه اي ندارم ، ماندن اميد مي خواهد كوله بارسفرم را بسته ام تنها به ديار ابديت.... آيا پذيراي من خواهد بود تنها اوست كه نيمه گمشده من است...... چه بي جهت در پي نيمه گمشده ام بود وقتي كه او در نزديكي من بود..... خدايا مرا ببخش و پذيرايم باش...... بنده غرق گناهت بيتا


 
+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 17:49  توسط بیتا | 

سلام خداجون گاهي وقتا فكرمي كنم اونقدر دوري كه صداي يه دخترتنها رو نميشنوي...... راستي كجايي؟ چند وقتي نيستي.... صدات كردم شنيدي؟ يا بازم توشك بمونم كه نشنيدي..... خداجون بيتا تنهاست.... تنهاي تنها و پرازدرد ودل با كي حرف بزنم كه بخونه خط دلم و قصد سواستفاده نداشته باشه............ خدا كجايي؟.........................

تنها وبي كس

+ نوشته شده در  86/12/25ساعت 16:33  توسط بیتا | 

شاید بیاید و پیامی بیاورد برای من که تنهایم. شاید بیاید و بگوید هستم خواهم ماند برای تو تا بدانی که همه کس همانند هم نیستند.کاش بیایی نیمه من تا بدانی چقدر دادسخن دارم ازجور زمانه نامرد.....

بیا ای زیباترین تخیل من بیا......

تنها بیاد تو....

+ نوشته شده در  86/11/20ساعت 16:16  توسط بیتا | 

گمشده ام کجایی؟ تو درپی کدام ستاره درآسمان نیلگون شب گم شدی که حتی قاصدکان ماه نشانی ازتو ندارند. تو به کدام ستاره پیوستی که نور خود را ازآن او کردی؟ کدام شبپره را بوسیدی که ازآن پس درغم نبودنت به سوگ نشسته اند. بربال کدام پرنده عاشق نشستی که تمامی پرندگان ازتونام می برند. گمشده من درانتظار آمدنت نشسته ام برگرد ببین که چگونه پراز هیچم وازعشق تو سرشار......

 

          گمشده من برگرد......

 

+ نوشته شده در  86/11/17ساعت 16:52  توسط بیتا | 

وجودم بودی وافسوس که ندانستی، ندانستی که دیوانه واردرپی توهستم. ندانستی که بیتای تو تنها به تو دلخوش است. چه ساده گذشتی ازکنارکسی که تمام وجودش بودی. چه ساده گذشتی ازکنارکسی که تنها بهانه نفس کشیدنش توبودی. خواهم گذشت ازکنارت تا بدانی به چه حل من از کنارت می گذرم. بدانی که چه کردی با این دل تنهایی من....

 

گذشتی ازکنارم بی تفاوت تا ببینی

که من درعشق ورسوایی به دنبال چه می گردم

 

دریاب مرا....

+ نوشته شده در  86/11/08ساعت 8:22  توسط بیتا | 

عزیزم برای تو می نویسم. توی که خود درد تنهایی مرا می دانی توی که لحظه لحظه درخاطرات منی برایت می نگارم که هنوز باور نکزده ام که تو نیز مرا دوست می داری. ای عشق من، با تو بهارزیباتراز ژیش است با تو ژرندگن شادمانند ودل بیتای تو تا همیشه بیتابت خواهد ماند. ای زیبای من هنوز در اندیشه اینم که نکند تو مرا دوست نداشته باشی ومن بی جهت تلاش می کنم. بگو، بگو که تو هم دیوانه وار مرا دوست داری ای زیبای من

زیبای من تقدیم تو باد عشق...

+ نوشته شده در  86/10/26ساعت 17:16  توسط بیتا | 

بودم اندرکنارت خوش ای زیبای من، کجارفتی به چه کس بگویم که پس ازتو تنها شده ام بخاطرقلب دختری که برای تو می تپد برگرد، ببین که سرنوشت با اوچه کرده. بیا ای زیباترین گل دنیا برگرد......

درزمانی که وفا

قصه برف به تابستان هست

وصداقت نیزهم

 به چه کس باید گفت

با توخوشبخترینم

+ نوشته شده در  86/10/13ساعت 18:18  توسط بیتا | 
تو را می خواهم ودانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس مرغی اسیرم

                               زپشت میله های سرد و تیره

                              نگاه حسرتم حیران به رویت

                             در این فکرم که دستی پیش اید

                             و من ناگه گشایم پر به سویت

در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم

                           در این فکرم من و دانم که هرگز

                           مرا یاری رفتن زین قفس نیست

                         اگر هم مرد زندانبان بخواهد

                          دگر از بهر پروازم نفس نیست

زپشت میله ها هرصبح روشن

نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر کنم آواز شادی

لبش با بوسه آید به سویم

                         اگر ای آسمان خواهم که یک روز

                         از این زندان خامش پر بگیرم

                        به چشم کودک گریان چه گویم

                       ز من بگذر که من مرغی اسیرم

من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را

فروغ فرح زاد

عشقم توهستی

دوستت دارم ای همیشگی من ای زیباترین ترنم رویا دوستت خواهم داشت تا ابد تا همیشه توکه با یک نگاه کوتاه به زندگی من پا گذاشتی

+ نوشته شده در  86/09/26ساعت 11:34  توسط بیتا | 

سلام به نیمه گمشده ام که او را یافتم عشق من نمی دانم تو نیزبه همان اندازه که من دوستت دارم دوست دارم هستی یا نه ولی بدان «بیتا»ی تو در اندیشه توهست هردم هر لحظه بیا ای مرد رویای من بیا ودمی کنارم باش تا با تو بگویم حدیث تلخ درد فراق را دل خسته از این زندگی به اومید روزی هستم که سربر شانه ات بگزارم امید که بیایی وکنارم بمانی........ دیوانه تو بیتا.....

همیشه به یادت ... بیتا

+ نوشته شده در  86/09/21ساعت 12:51  توسط بیتا | 
دوستان گلم سلام

ازاین که یه مدت نبودم معذرت می خوام

امروزتولدم.............. ولی چه حیف هیچکس یادش نیست.

باشه ایرادی نداره من همیشه تنهام

دلم تنگه برای گریه کردن کجاست مادرکجاست گهواره من

همون گهواره ای که خاطرم نیست همون امنیت حقیقی وراست

 

+ نوشته شده در  85/10/20ساعت 10:37  توسط بیتا | 

کجایم من نمی دانم..... دراین سو هیچ کس نیست که تنهایی مرا حس کند. تو مرا درک می کنی ای از یاد رفته........!؟

من دراین تنهایی تورا می خواهم ای هم نفس ....... ای هم درد.... توبه چه کس محتاجی ای فراموش شده ایام!؟

خداوندا دراین دنیای پرازنفرت وکینه من به تو محتاجم و توهم چه دوری ولی نزیک ترازنفس ومن چه غافلم از بودنت ای الاها.......

به تومحتاجم ای باد موافق

+ نوشته شده در  85/08/23ساعت 21:30  توسط بیتا | 

سلام اومدم ولی خیلی دیرمی دونم ولی بلاخره اومدم. هنوزنیمه گمشدمو پیدا نکردم شما ندیدیش...... شوخی کردم ولی خوشحالم که دوباره به جمع شما دوستان گلم برگشتم.

 

کجایم من کجایم؟ نمی دانم دگرهستم یا نه ....... خدایا دیگرخسته شدم ازاین زمانه پرازریا وفریب. دست دعا به سویت برداشته ام تا یاریم کنی... آنکه عمریست بنده وعبید توست..........

آه ای خدای مهربان......

+ نوشته شده در  85/08/07ساعت 23:34  توسط بیتا | 

کلبه ای می سازم

پشت تنهایی شب، زیراین سقف کبود

که به زیبایی پروازکبوترباشد

چهارچوبش ازعشق، سقفش ازعطربهار

رنگ دیوار اتاقش ازآب

پنجره ای ازنور، پرده اش ازگل یاس

عکس لبخند تورا می کوبم

روی ایوان حیاط

تا که هرصبح اقاقی ها را با توسرشارکنم

همه دلخوشیم بودن توست

وچراغ شب تنهای من، نورچشمان تواست

کاشکی درسبد احساسم، شاخه ای مریم بود

عطر آن را با عشق

توشه راه گل قاصدکی می کردم

که به تنهایی تو سربزند

توبه من نزدیکی وخودت می دانی

شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت

گرمی دست تو را می طلبد.

تنها عشق است که می ماند

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت 20:28  توسط بیتا | 

ای که تقدیرتو را دورزمن ساخت، سلام

نامه ای دارم ازفاصله ها

چند شب بود که من خواب تورا می دیدم

خواب دیدم که فراری هستی

می گریزی ازشهر

پاسبان همه جا عکس تورا می کوبند

جارچی ها همه جا نام تورا می خوانند

درهمه کوی گذرقصه تبعید تو بود

مردم و تیر و تفنگ

اسبهای چابک

متهم: قاتل گلهای سفید

جایزه: یک گل رُز

وتو می دانی من عاشق گل های رُزم

دوست دارم بنویسی.... به کجا خواهی رفت؟

مردم شهرچرا درپی تو می گردند؟

نگرانت شده ام

بی جوابم مگذار!

پشت پاکت بنویس

متهم: قاتل گلهای سفید

توکه می دانی من عاشق گلهای رُزم

من به تو هرگزنگفتم با توبودن آرزوم

+ نوشته شده در  85/02/05ساعت 17:49  توسط بیتا | 

 

ديشب شب روياي تو بود تو نبودي

درگوش من آواي تو بود تو نبودي

دل زيرلب آهسته تمناي تو مي كرد

درحسرت ايماي تو بود تو نبودي

نقاشي دريا كه كشيدم تك وتنها

محتاج تماشاي تو بود تو نبودي

آن عطرقلم جوهرعشق ودل رسوا

خواهان هوسهاي تو بود تو نبودي

صد قافله دل به هواي سركويت

دل وسعت درياي تو بود تو نبودي

ديشب كه گل از آئينه ماه گل انداخت

 درفكر تمناي تو بود تو نبودي

مرا بخاطربسپار

 

+ نوشته شده در  85/01/15ساعت 21:37  توسط بیتا | 

شب ازسماجت گرما

       تن ازحرارت می

            لب ازشکایت یکریزتشنگی پربود!

میان تاریکی

   نسیم گرمی با من نفس نفس می زد

      وهردوبا هم به دنبال آب می گشتیم

         ودرسیاهی سیال خلوت دهلیز

            نهیب ظلمت ما را دوباره پس می زد.

+ نوشته شده در  85/01/06ساعت 20:17  توسط بیتا |